سفرنامه اربعین (۲)

درخواست حذف این مطلب
زیاد حوصله ندارم پس قواعد نگارشی رو رعایت نمی کنم همین طوری می نویسم:
آقایی که در منزلش خو دیم ۳ بچه داشت؛
اسم هایشان موسی و آدم که دو قلو بودند و روان (rovan ~ ruan) که ۳ سال از بردارهایش کوچکتر بود؛ روان به معنای نهر بهشتی. خوب عراقی ها ۳-۰ از ایرانی ها در اسمی که روی بچه هایشان می گذارند جلو هستند.
حرف زدن پدر را متوجه می شدم اما بچه ها را نه فقط فهمیدم می گویند بعد از نجف برگرد؛ آخی... که گفتم سال بعد میام. چند تا کله ملق برای بچه ها زدم که خوششون اومد و شروع به حرکات آکروباتیک. وقتی پاهاشون رو پشت پشت گذاشته بودند به دیوار دیدم دارن میگن صورة صورة یادم اومد میشه ع یعنی دارن میگن بیا از ما ع بگیر!
عراقی ها از پر زردآلو خیلی خوششون میاد؛ باید به فکر صادرات بیافتم!
در ادامه ع یادگاری بنده و اینهایی که گفتم!
ادامه مطلب